طرفی که زودتر ابتکار عمل را در دست بگیرد، معمولا نتیجه میدان را نیز تعیین میکند. ما در ابتدای جنگ ۱۲ روزه دچار غافلگیری شده اما پس از آن با سرعت عمل وارد میدان شدیم و از همان زمانی که سرعت را در دستور کار قرار دادیم، توانستیم تا حدودی واکنش سریع را نیز بهدست بگیریم. شاخص دوم، بحث «اطلاعات و غافلگیری» است که اهمیت بسیار زیادی دارد. عملیات اطلاعاتی جنگ، بهویژه از جنس سایبری و همچنین ضربات اولیهای که هر یک از دو طرف میتوانستند وارد کنند، نقش بسیار مهمی در روند جنگ ایفا کرد. در حوزه غافلگیری، اطلاعات و جنگ سایبری، جنگ ۱۲ روزه برای ما درسهای فراوانی به همراه داشت. هرچند پیش از آن نیز تجربیات و توانمندیهایی در این زمینه وجود داشت اما آموختههای جدید حاصل از این جنگ توانست در فرصتهای بعدی کمک شایانی به ما کند.
سومین شاخص، «فناوری و حملات دقیق» بود. در جنگهای کوتاهمدت، بهدلیل محدود بودن زمان، دقت در عملیات از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. آنچه در این جنگ مشاهده کردیم، دقت عمل پهپادها و موشکها بود؛ عاملی که در نبردهای کوتاهمدت نقشی بسیار تعیینکننده ایفا میکند. مسأله دیگر، آثار و پیامدهای جنگ تحمیلی دوم از منظر اجتماعی است. در این حوزه نخستین اثر، افزایش همبستگی ملی بود؛ موضوعی که بهروشنی در جامعه مشاهده شد؛ بهویژه در کوتاهمدت شاهد شکلگیری نوعی همبستگی ملی قابل توجه بودیم. دومین پیامد اجتماعی، افزایش اضطراب و احساس ناامنی اجتماعی بود. جامعه آمادگی لازم برای مواجهه با چنین شرایطی را نداشت. برای نمونه، در روزهای نخست جنگ، بسیاری از شهروندان تهران این شهر را ترک کردند. همچنین اختلالاتی که در روند آموزش و فعالیت دانشگاهها ایجاد شد، از دیگر آثار اجتماعی قابل توجه این جنگ بود. در این میان، عملکرد پدافند غیرعامل نیز جای تامل دارد. در این جنگ مشاهده کردیم که نقش پدافند غیرعامل کمرنگ بود. این درحالی است که چنین نهادی باید حتی در حوزه اطلاعرسانی و آموزش عمومی نیز فعال باشد. برای مثال درباره نحوه انتشار اخبار، آموزش رسانهها و آگاهیبخشی به مردم نقشآفرینی کند. اما سومین اثر اجتماعی، تغییر سریع در افکار عمومی بود. در هر جنگی، روایت جنگ اهمیت بسیار زیادی دارد و اگر در عرصه روایتسازی موفق عمل شود، نگاه مردم به حاکمیت و نهادهای مختلف نیز میتواند دستخوش تغییر شود. در جنگ ۱۲ روزه، روایت غالب، روایت پیروزی بود و همین مسأله تأثیر قابلتوجهی بر افکار عمومی گذاشت و زمینهساز تحولات بعدی شد؛ بهگونهای که سرمایه اجتماعی، پیش از این جنگ در سطح پایینی قرار داشت، پس از آن با تغییر محسوسی در افکار عمومی مواجه شد و به سطوحی در حدود ۸۰ درصد رسید.